لینک ها سـریع
بخش های دیگر
لینک ها سـریع
بخش های دیگر




بچه ها واسه انتخاب وبلاگ برتر به ما راي بديد:
ميتونيد براي اينكار روي اين شكل كليك كنيد. . .
| عنوان | پاسخ | بازدید | توسط |
|
|
21 | 2409 | 1500 |
|
|
0 | 91 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 82 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 86 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 83 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 110 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 77 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 118 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 81 | sepideh-tahora |
|
|
0 | 116 | sepideh-tahora |
من ترسیده بودممممممممممم
گرخیده بودم وقت نداشتم که به این یکی اعتماد نکنم یا امتحانش کنم شایدم خیلی بچه بودم نمیدونم
-چیه عزیزم ترسیدی؟ نترس خانومی بیا بیا بریم بالا یه چایی داغ بهت بدم خستگیت در بره
و چون مردود بودن من رو دید دستمو کشیدو اروم کشان کشان من را تا خانه اش برد
در نیمه باز بود در را با پا باز کرد
-فرشته کوچولو بفرمایید تو نترس کسی خونه نیست خانومممم
-نه ممنون بهتره من برم
-نترس عزیزم باهات کاری ندارم برو تو یه چایی بخور خودم تا دم خونه میبرمت
با تامل سرمو انداختم پایین و رفتم تو میدونستم اون چیز دیگه ای میخواد اما تصمیمی گرفتم اون لذتو تجربه کنم و این بشه راه کسب درامدم
-بفرمایید بشین
نشستم خانه جالبی بود به اشپزخانه اپنش رفت و دو تا چای ریخت و امد
روی تخت بودم شلوارم نصفه و نیمه پایین کشیده شده بود نمیدونستم ساعت چنده وقتی توی این خونه اومدم هدفم زن شدن و لذت بردن بود اما حالا ترسیده بودم نکنه یوقت داستان های ترسناکی که
میشنیدم راست در میومد !درباره زن شدن و کشته شدن دخترا و ..... نکنه کیوان میفهمید اون وقت چه بلایی میتونست سرم بیاره دیگه چشمام سیاهی رفت به خودم اومدم و دیدم یه لگد محکم
زدم به وسط پاش ! شلوارم میکشم بالا بیچاتره از درد افتاد روی زمین به سمت در حجوم بردم اون گیج پاشو بین دستاش قایم کرده بود من درو باز کردم شلوارمو نیمه بالاکشیده بودم و مانتو ام رو هم فقط
برداشته بودم و تنم نکرده بودم پله ها رو دوتا یکی پایین رفتم صدای پاهاش از پله های باللاتر میومد از در
فرار کردم حتی در پایینی رو هم نبستم توی خیابون مانتو رو به زور تنم کردم اما دکمه هاشو نبسته
بودم سایشو که دیدم به یه خونه قدیمی پناه بردم در زدم نمیدونم برا چی اما ته دلم صلوات میفرستادم
که تو مخمصه بدتری نیفتم پشت ایفون صدای یه پیرزن مهربون به گوش میرسیبد
-بله؟
-مادر جون تورو خدا دنبالم کردن تو رو خدا
-تو کی هستی دختر جووون.؟
-تو رو خدا تو رو خدا
-بیا بالا نه نه بیا
درو باز کرد و من جلدی پریدم تو پیرزن یه لیوان اب قند برام اورد و داد خوردم منم براش گفتم تو خونه
دعوام شده و زدم بیرون و مزاحمم شدن اونم کلی نصیحتم کرد
بالاخره گفت زنگ میزنه خونه که بیان دنبالم
بیست دقیقه بعد کیوان دم در بود دیدمش میخواستم سرمو بندازم پایین اما برق سیلیش روی زمین پرتم کرد
لینک مشستقیم و ویرایش شده ی رمان
-بیا خانومی بزن گرم شی
-چشم ممنون
همون طور که چایی داغشو هورت میکشید گفت خب نمیخوای دربیاری لباستو؟
با تردید گفتم
-ممنون راحتم دیگه بهتره برم
-کجا اگه میخواستی بری چرا اومدی؟نترس به اون پایین کاری ندارم و بلایی سرت نمیارم حالا بدو بیا بشین رو پام بدو دیگه
من بلند شدم که برم یعنی ترسیده بودم
اما اون دستمو کشید و من رو روی پاش نشوند
مانتو ام را دراورد و روسریمو باز کرد
زیر مانتو تاپ تنم بود
من تقریبا میلرزیدم گفت نترس نترس فشار نمیدم دردت نمیاد حالم میکنی وای چه دستای هنرمندی داشت دستاش رو سینم حرکت میکرد و من لذت میبردم اون هم با جون و نازی و اخ گفتنش من رو بیشتر تحریک میکرد
-اخ نه دیگه باید برم دیر شده
-کجا زوده هنوز نترس
دیگه ترسیده بودم
-پاشو میخوام برم
-کجا بگیر بخواب !
-ولم کن میخوام برم
خفه جوجه حرف بزنی تنبیه میشی
-ولم کن مثلا میخوای چه غلطی بکنی؟
-الان بهت میگم ججججججججججووووووووووووووووووووووونننننننننننن
بدون سانسور این رمان رو می تونید در بخش ۴ این رمان به صورت پی دی اف بخونید . به علت فی ***** از گذاشتم کمال این رمان به صورتی تایپی معذوریم .
عــــــاشقان رمــــــان
تایپ رمان.. رمان کامپیوتری ... رمان برای موبایل .. داستان های واقعی و کتب جالب
دختر خر*اب
نوشته شده در تاریخ شنبه بیستم شهریور 1389 توسط پانته آ | آرشیو نظرات
من ترسیده بودممممممممممم
گرخیده بودم وقت نداشتم که به این یکی اعتماد نکنم یا امتحانش کنم شایدم خیلی بچه بودم نمیدونم
-چیه عزیزم ترسیدی؟ نترس خانومی بیا بیا بریم بالا یه چایی داغ بهت بدم خستگیت در بره
و چون مردود بودن من رو دید دستمو کشیدو اروم کشان کشان من را تا خانه اش برد
در نیمه باز بود در را با پا باز کرد
-فرشته کوچولو بفرمایید تو نترس کسی خونه نیست خانومممم
-نه ممنون بهتره من برم
-نترس عزیزم باهات کاری ندارم برو تو یه چایی بخور خودم تا دم خونه میبرمت
با تامل سرمو انداختم پایین و رفتم تو میدونستم اون چیز دیگه ای میخواد اما تصمیمی گرفتم اون لذتو تجربه کنم و این بشه راه کسب درامدم
-بفرمایید بشین
نشستم خانه جالبی بود به اشپزخانه اپنش رفت و دو تا چای ریخت و امد
-بیا خانومی بزن گرم شی
-چشم ممنون
همون طور که چایی داغشو هورت میکشید گفت خب نمیخوای دربیاری لباستو؟
با تردید گفتم
-ممنون راحتم دیگه بهتره برم
-کجا اگه میخواستی بری چرا اومدی؟نترس به اون پایین کاری ندارم و بلایی سرت نمیارم حالا بدو بیا بشین رو پام بدو دیگه
من بلند شدم که برم یعنی ترسیده بودم
اما اون دستمو کشید و من رو روی پاش نشوند
مانتو ام را دراورد و روسریمو باز کرد
زیر مانتو تاپ تنم بود
من تقریبا میلرزیدم گفت نترس نترس فشار نمیدم دردت نمیاد حالم میکنی وای چه دستای هنرمندی داشت دستاش رو سینم حرکت میکرد و من لذت میبردم اون هم با جون و نازی و اخ گفتنش من رو بیشتر تحریک میکرد
-اخ نه دیگه باید برم دیر شده
-کجا زوده هنوز نترس
دیگه ترسیده بودم
-پاشو میخوام برم
-کجا بگیر بخواب !
-ولم کن میخوام برم
خفه جوجه حرف بزنی تنبیه میشی
-ولم کن مثلا میخوای چه غلطی بکنی؟
-الان بهت میگم ججججججججججووووووووووووووووووووووونننننننننننن
بدون سانسور این رمان رو می تونید در بخش ۴ این رمان به صورت پی دی اف بخونید . به علت فی ***** از گذاشتم کمال این رمان به صورت
|
• |
شرایط نویسندگی تاریخ : شنبه 20 خرداد 1391 |
|
• |
رمان تقلب تاریخ : یکشنبه 27 اسفند 1391 |
|
• |
رمان مسیر عشق تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 |
|
• |
رمان گندم تاریخ : یکشنبه 13 اسفند 1391 |
|
• |
رمان دختر فوتبالیست تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1391 |
|
• |
رمان به رنگ عشق تاریخ : پنجشنبه 03 اسفند 1391 |
|
• |
رمان عشق اتفاقی تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391 |
|
• |
رمان بوی خون تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391 |
|
• |
رمان تاس عشق تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 |
|
• |
رمان موسیقی ممنوع تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 |
|
• |
رمان پسران بد تاریخ : جمعه 13 بهمن 1391 |
|
• |
رمان دروغ شیرین تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 |
|
• |
رمان آنتی عشق تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 |
|
• |
رمان عاشقم باش تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 |
|
• |
رمان مهسا تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391 |
|
• |
رمان ملودی قلب من تاریخ : پنجشنبه 05 بهمن 1391 |
|
• |
رمان موژان من تاریخ : پنجشنبه 05 بهمن 1391 |
|
• |
رمان نازنین تاریخ : چهارشنبه 04 بهمن 1391 |
|
• |
رمان ستایش تاریخ : چهارشنبه 04 بهمن 1391 |
|
• |
رمان امانت عشق تاریخ : یکشنبه 01 بهمن 1391 |

صفحه رسمیرمان کده ای ها درFace.Book
برای حمایت از ما در فیس.بوک به جمع ما بپیوندید
برای ورود به صفحه فیس.بوک ما روی عکس بالا کلیک کنید
برای حمایت از ما لطفا بعد از Like این صفحه را برای دوستان خود نیز به اشتراک بگذارید
|
|